" باور نمي كنم"....
اين اولين جمله بود ؛ بعد از اينكه مادرم خبر را به من داد ، كه به زبانم آمد.
تنها چيزي كه مي توانستم بگويم.
خسرو شكيبايي ، مردي كه هيچ گاه - هيچ گاه - از ياد نخواهم بردش ، از پيش ما رفت ؛ بدون خداحافظي رفت.درست پس از سالروز تولد من.
مردي كه هنوز انعكاس صداي پر طنينش را ، كه چگونه گوش ها را وادار به ستايش مي كرد ، به خاطر دارم.
چطور امكان دارد چنين مردي ، اين گونه تمام شود؟!
... " و من هنوز باور نمي كنم " .... .
اين اولين جمله بود ؛ بعد از اينكه مادرم خبر را به من داد ، كه به زبانم آمد.
تنها چيزي كه مي توانستم بگويم.
خسرو شكيبايي ، مردي كه هيچ گاه - هيچ گاه - از ياد نخواهم بردش ، از پيش ما رفت ؛ بدون خداحافظي رفت.درست پس از سالروز تولد من.
مردي كه هنوز انعكاس صداي پر طنينش را ، كه چگونه گوش ها را وادار به ستايش مي كرد ، به خاطر دارم.
چطور امكان دارد چنين مردي ، اين گونه تمام شود؟!
... " و من هنوز باور نمي كنم " .... .
