تبليغاتX
هنوز هم یک دیوانه ام

ديروز براي چندين و چندمين بار از خودم بدم اومد.وقتي خبر فرو ريختن ساختمان سعادت آباد رو شنيدم ؛ و وقتي در مورد حادثه ديده ها شنيدم.وقتي شنيدم كه فقط 20 كارگر كشته شدند ، يك لحظه – فقط يك لحظه – با خودم فكر كردم كه چي؟! " فقط كارگر بودن! ".
از خودم بدم اومد...با اين كه فقط يك لحظه بود...با اينكه بعدش احساسات نداشته م يه مقدار جريحه دار شد ، ولي از خودم بدم اومد.فقط يه احساس بد ساده نبود ؛ تنفر بود.
خوب يادم هست كه چه طوري دوست احمقم – فوق العاده احمق – رو براي اينكه به رفتگري كه موقع استراحتش كنار جاروش يك كتاب گذاشته بود هر هر خنديده بود ، سرزنش كردم و سرش داد كشيدم.اون موقع من گفتم خب اين هم آدمه ، اگه تو كتاب نمي خوني – اصلا نمي دوني كتاب چي هست – دليل نمي شه بقيه كتاب ها رو فقط براي تزيين كتابخونه شون داشته باشند!(اميدوارم حرفم درست بوده باشه)
حالا فكر مي كنم چه كسي بايد من رو مواخذه كنه.فكر مي كنم حتي اگر فكرم رو بيان كرده بودم ، آيا كسي بود كه منو به خاطر اين حرف ناهنجار سرزنش كنه؟!
خودم خوب جوابشو مي دونم.نه!مادر و پدر من فقط مواظب هستن كه من پاهام رو كج نذارم!(كه بعدا براي بيرون كردنم از خونه مشكل نداشته باشند!!!!واقعا كه...حالم از زندگي دخترها تو ايران به هم ميخوره)
مطمئنم كه هيچ كس به من گير نمي داد كه چرا در مورد بنده هاي خدا – كه خيلي زياد اين كلمه رو به كار مي برند ولي نمي دونن اصلا معنيش چيه – اين جوري بي رحمانه فكر ميكنم.نه فقط خانواده من ؛ همه ، همه و همه.
اين جور مسائل براي تربيت بچه ها فوق العاده پيش پا افتاده ست!چه كسي اهميت مي ده تو براي كشته شدن كرور كرور انسان پشيزي ارزش قائل نيستي؟!
" فقط كارگر بودن "‌...اين اون چيزي هست كه من به خاطرش دارم خودمو تنبيه مي كنم ؛ هنوز خيلي مونده – خيلي خيلي خيلي زياد – كه ما بخوايم اين چيزها رو بفهميم.زمان زيادي طول مي كشه – شايد هرگز – كه ما بفهميم آدم ها همه آدم هستند.نه فقط اوني كه تويوتا و پورشه سوار ميشه.
طول مي كشه...طول مي كشه حتي من كه ادعاي روشنفكري مي كنم ( مرده شور اين روشنفكري رو ببرن ) مفهوم انسانيت رو بفهمم.
20 تا كارگر – انسان  مردند و من حالا حدس مي زنم چند صدا با اين مضمون از خونه هاي اين شهر مسخره – و  آدم هاي مذخرف ترش! – بيرون رفته و با صداهاي ديگه همراه شده...  
..." فقط كارگر بودن" ... .

+ نوشته شده در چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 8:35 PM توسط <-MelikA-> |


به به...!
بالاخره اسپانيا هم قهرمان شد و پوز تمام افراد بخيل و كم جنبه اي كه مي خواستند آلمان ها نئونازي يا ايتاليايي هاي مانكن يا فرانسوي هاي بوق(!) يا اون هلند و روسيه ( كه خدايي قشنگ و به قول فردوسي پور چشم نواز بازي مي كردند اما نه به اندازه اسپانيا! ) قهرمان بشن تا يكي از ظريف ترين و باريك بينانه ترين پيش بيني هاي من محقق نشود ، به خاك ماليده شد!( نفس كم آوردم ! )
عجب تيمي بود اين اسپانيا!
همه بازیکن ها عالی بودند...از تورس گرفته تا ویا که بازی آخر نبود و راموس و سنا و ژاوی و از همه مهم تر...و از همه مهم تر کاسیاس که به نظر من بهترین بازیکن جام بود.




البته...بماند كه يك مقدار خيلي كوچك(!) حركات داويد ( ويا ) و ايكر ( كاسياس )‌ بعد از بازي با ايتاليا و همين آلمان به شدت مشكوك بود!(بازم البته فكر مي كنم كارگردان تلويزيوني برنامه يورو شبكه سه ايران هم مثل من به اين قضيه پي برده بود و در اين لحظات صحنه گل هارو دويست بار ديديم تا حافظه يورويي مان(!) قوي شود!)

ولي خب...به هرحال اسپانياست ديگه!!!!ناهنجاري هاشون يك مقدار كوچك شبيه ايراني هاست!
طرفداران تيم هاي زاقارات ديگر جام ، اعم از ايتاليا ، آلمان و فرانسه اصلا ناراحت نباشند!ان شا... به لطف الهي(!) در ورلد كاپ آفريقا 2010 باز هم از اسپانيا مي بازند تا باخت هاي پياپي كاملا برايشان نهادينه شود!!!!

آخيييييييييي!راحت شدم!مونده بود اينجام اين حرفا بايد مي گفتم!(درست همين جا...نه جاي ديگه!!!)
ديگه تا دو سه ماه ديگه خبري از فوتبال نيست!
به قول جناب صدر – يكي از بامزه ترين كارشناسان برنامه هاي فوتبال كه من نميدونم اصلا چه كاره هست! – من در اين مدت با آغوش باز از مرگ استقبال مي كنم....ولي بعد از شروع پرمير ليگ يا لاليگا بايد بي خيال من بشه!!!!!!
باباي فوتبال تا شروع پرمير ليگ!

+ نوشته شده در سه شنبه 11 تیر1387ساعت 6:8 PM توسط <-MelikA-> |


اون كسيه كه من دوستش دارم.
چون دوست داشتنيه.
براي من يه نقطه ي روشن تو زندگيمه.
چون اميدواره.
نمي تونم زندگي بدون اون رو حتي تصور كنم.
چون مهربونه.
گاهي وقت ها خيلي خيلي از دستش عصباني مي شم.
چون در مقابل يه آدم پست خيلي خيلي كوتاه مي يآد.

حالا...حالا امروز سالروز تولدشه.
8 تير 1353...همين روز بود كه بهترين موجود دنيا پاهاي مهربان و مقدسشو روي زمين گذاشت... .
امروز روز تولدشه.ولي من هر كاري كنم...هر چي براش بخرم...هر چقدر قربون صدقه ش برم...بازم كم كردم.

امروز روز اون بود.روز تولدش.روز تولد مادرم.



9/4/1387 :
براي روز اول بد نبود.دوتا پاس عمق جالب دادم.يه پاس خيلي خراب.يه شوت بيخود زدم.دوتا گل هم خراب كردم!
پ.ن. برهاني بايد بياد از من ياد بگيره!
+ نوشته شده در شنبه 8 تیر1387ساعت 9:46 PM توسط <-MelikA-> |


آلمان پرتغال رو برد تا تجربه ايتاليا تو جام جهاني تكرار بشه.
با بازي هاي مسخره قهرمان شدن!
البته براي شماره 7 پرتغال بد نشد.
از الان وقت داره بشينه به چيزايي كه تو مادريد انتظارشو مي كشن فكر كنه.
از دست دادن تكنيك...قدرت بدني...نيمكت نشيني...(تازه اينا اولشه!)
رئال مادريد...تيم سياهچاله هاست نه كهكشاني ها!فقط ستاره هاي مرده مي رن مادريد!چقدر زود مرد به قول خودش بهترين بازيكن جهان.
يكي نيست اين يارو رو توجيه كنه!(خدا صبر بده به داوطلبش!)
چي؟عصبانيم؟معلومه كه عصبانيم!
اگه همه مثل ناني و پوستيگا بازي كرده بودن كه الان پرتغال به جاي آلمان يه پاي نيمه نهايي بود!
بعدشم مي رفت براي فينال با اسپانيا!
عجب بازي مي شد!
لعنت به اين آلماني هاي نازي!

(*) : برگرفته از تيتر كتاب "دختر پرتقالي" ، ياستين گوردر.

سوال بزرگ : شما می دونید چرا همه تماشاگرهای یورو پیرمرد های چاقالو و شکم گنده ن؟!؟

+ نوشته شده در جمعه 31 خرداد1387ساعت 7:33 PM توسط <-MelikA-> |


جام ملت ها نیز شروع شده (در واقع دور اول تموم شد تو دور دومیم!) و ملت در شور و کف و کیف و هیجان هستند!
البته - لازم به ذکر است خیلی زیاد! - که ما در تاریکی مطلق جام ملت ها را دنبال می کنیم...چون هی زرت و زرت و فرت و فرت(!) برقمون میره!

بنده دو هفته س که دارم میگم امسال اسپانیا قهرمانه...هی مسخره م می کنن...دقیقا در اوج بازی اسپانیا و روسیه که من از شدت هیجان حرکات فرناندو(تورس) و دیوید(ویا) فکم به زمین چسبیده بود(با کسره زیر چ بخوانید) و کلا خلاصه داشتم سکته می کردم از بس خوب بازی می کردن و این دوتا هماهنگ و سلف سکریفایس*(!) بودن...که یهو برقمون برای بار دوم در روز رفت و ما در تاریکی و خاموشی مطلق فرو رفتیم و من ماندم و حسرت دیدن شاید - حتما - با کیفیت ترین فوتبال این جام!!


به هرحال سخنرانی طوفانی رییس جمهور در چهار محال و بختیاری - که واقعا محال می نمود - فک بعضی ها را به شدت پیاده کرد و همچنین به شدت خجل!تا این ها باشند تا با ایجاد شایعاتی از قبیل گرانی برنج و چای و اینا(!) اغتشاش نکنند در مملکت**!(باور کنید همه ش شایعه س!همین اوبامای خائن مسئولشه!)


اصلا به ماچه!فردا اسپانيا قهرمان ميشه مي گن دست هاي پشت پرده اسپانيا رو قهرمان كرد!

(*) : Self Sacrifice !!!!!!!!
(**) : جمله رو داشتی؟خودم حال کردم!یه مقدار مثل حرف زدن قطبی شد.

پ.ن.گفتم قطبی...اگه یه روز یک نفر از بین آقایان(!) استیلی...نکبت(همون نیکبخت سابق)...مامانی(!)...یا شیث رضایی رو در خیابان ببینم حتما خفه خواهم کرد انها را!اگه همه رو باهم ببینم که چه بهتر.از بس که جماعت پست و لاشخور صفتی بودن.بی سواد...وحشی...عقده ای...چی بگم دیگه؟
امیدوارم قطبی یک روز موفق ترین ادم روی زمین(حتی موفق تر از الان) بشه چون لیاقتشو داره.
هیچ کس لیاقت صداقت و قلب پاک قطبی رو نداشت.خداحافظ امپراتور.شاید یکمی دیر!

+ نوشته شده در پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 11:29 AM توسط <-MelikA-> |


هر چي ميشه...هر اتفاقي مي افته...وقتي از زندگي سير ميشي...وقتي از بغض گلوت مي خواد بتركه...وقتي...وقتي...وقتي...وقت خيلي از اين وقتي ها...مي گن خدا داره امتحانت مي كنه.

تو يه سكانس فيلم كنستانتين، جان كنستانتين به ايزابل مي گه :
- اگه بهت بگم كه خدا و شيطان روي روح تمام بشريت شرط بستن چطور؟به شوخي.

و من فكر مي كنم كه چقدر اين حرف مي تونه درست باشه...چقدر اين قابليت رو داره كه شوخي نباشه.
و وقتي به اين فكر ميكنم...با خودم....به خدا مي گم...مي گم كه چقدر اشتباه كرده كه روي من شرط بسته....چقدر خدا بده كه روي يه دختر 16 ساله ي احمق شرط بسته
.
اينجاست....همين جاست كه وقتي به اين فكر مي رسي ديوونه مي شي...مي دوني چرا؟
به خاطر اينكه با خدات بد حرف زدي؟واسه اينكه زير سوال برديش؟
نه....نه به خاطر اين چيزا نيست...ديوونه ميشي چون نمي توني اين تفكرت رو به كسي بگي...چون اگر بگي طردت مي كنن...چون هزار تا برچسب و مارك جورواجور و خوشگل بهت مي چسبونن.
پس مي ري به خود خدا مي گي...شايد جوابتو بده...شايد خودش بهت بگه...تنها چيزي كه مي بيني استمرار چيزهايي ست كه قبلا مي ديدي....بدون هيچ تغيير.
و اينجاست....آره درست همين جاست كه اين دفعه متنفر ميشي...منفجر ميشي...فرياد مي كشي...داد مي زني...فحش مي دي...به خودت...به زندگي...به هر كس كه مي بيني.
اين بار اينجاست...همين يك لحظه...كه پشيمون مي شي.

پ.ن. من يه دختر بدم؟فقط چون نماز نمي خونم؟چون نمي تونم روسريمو بكشم رو دماغم؟چون استينم تا سر انگشتام نمياد؟يعني خدا به اين خاطر با من لج كرده؟اين همه از اين بي ريختاي بدتر از من تو خيابون ريختن...پس چرا من؟

پ.ن 2.خدا من دوستت داشتم.خيلي زياد.خودت مي دوني كه تنها كسي كه بهش اعتماد داشتم تو بودي.اما الان ازت نااميدم.داري امتحانم مي كني؟از من گنده تر نبود؟

+ نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد1387ساعت 4:15 PM توسط <-MelikA-> |


هميشه قبل از اينكه شروع كني ، قبل از اينكه قلم به دست بگيري ، قبل از اينكه هر كاري بكني ، قبل ، قبل ، قبل ،هميشه قبل و قبل تر ، ذهنت پر از حرف ها ، پر از كلماتي ست كه انگار دارند براي بيرون آمدن ديواره هاي جمجمه ات را مي شكنند و براي گفته شدن ثانيه هه را مي شمارند.
هميشه قبل و قبل تر ، همه چيز خوب و دوست داشتني ست.
اما به محض اينكه قلم لعنتي را به دستت مي گيري ، وقتي مي خواهي اين رسم مزخرف "شروع" را به جا بياوري ، انگار همه چيز پاك مي شود.ديگر خوب نيست ؛ چون بايد ساعت ها ، روزها ، ماه ها و سال ها فكر كني كه با چه كلماتي مي خواستي كاغذ سفيد روبه رويت را سياه كني.
پس شروع مي كني به خط خطي كردن ، بي هدف ، شايد جمله اي كه مي خواست براي شروع بيايد و نوشته ات را بتركاند ، بيايد.
اما پسر ، چرا نمي خواهي حتي براي يك لحظه به اين فكر كني كه شايد..شايد اصلا از قبل ...هيچ چيزي وجود نداشته كه بخواهد بيرون بيايد ؟
+ نوشته شده در سه شنبه 7 خرداد1387ساعت 4:9 PM توسط <-MelikA-> |


سلام!
دیگه نمی شد اپ نکرد!
قهرمانی منچستر بعد از ۹ سال اونم در لیگ قهرمانان چیزی نیست که بشه ازش گذشت!
بازی فوق العاده بود...به خصوص که این اولین بار بود که من منچسترو تو فینال چمپیونز لیگ می دیدیم!البته اگه از افتضاح-شاهکار رونالدو بگذریم (دیشب شاهکار بازی کرد ولی پنالتی مهمی بود...ممکن بود منچستر قهرمان نشه! )
بدون شک قهرمان دیشب ادوین بود....ادوین فن درسار که به نظر من بهترین دروازه بان دنیاست...هم چندتا گل مسلمو گرفت و هم پنالتی انلکا رو و هم قهرمانی رو از چلسی!







اما خب...قهرمان اصلی فقط و فقط سر الکس فرگوسن - این مرد تمام نشدنی - بود.امیدوارم ۲۰ سال دیگه هم سرمربی منچستر خودش باشه.




به امید قهرمانی سال بعد و بعدتر و بعدها !!

+ نوشته شده در پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 2:29 PM توسط <-MelikA-> |


تنها بود.
هميشه به اين فكر بود كه مبادا ديگران از او ناراحت شوند.
اما چه كسي به فكر اين بود كه او را ناراحت نكند؟!

غمگين بود.
هميشه سعي مي كرد ديگران را خوشحال كند.
اما...اما چه كسي به شادي يا غم او اهميت مي داد؟!؟!

نا اميد بود.
همه را به ادامه راه تشويق مي كرد.
اما چه كسي بود كه اميد او را بازگرداند؟!؟!

وحشت زده بود.
وقتي كسي ترسيده بود ، او بود كه پناهگاهش مي شد و ترس هايش را دور مي كرد.
ولي چه كسي بود كه وحشت او را فراري دهد؟!

خيس بود.
به همه انهايي كه گريه مي كردند دستمال كاغذي مي داد.
اما چه كسي بود كه اشك هاي داغ او را از روي گونه هاي سردش پاك كند؟!

سرد بود.
وجود همه را لبريز از گرما محبت مي كرد.
اما...اما چه كسي بود كه دستان سرد او را بگيرد و گرما ببخشد؟!

خسته بود.
از اين زندگي...از اين روزگار...از اين مردم...از اين دنيا.
خسته بود.
رفت...براي هميشه.
افسوس كه كسي نمي تواند گذشته را برگرداند...هرگز.

ديگر هرگز منتظر اين نباش كه كسي به فكرت باشد.
ديگر هرگز منتظر نباش كه كسي تو را شاد كند.
ديگر هرگز منتظر نباش كه كسي به تو اميد زندگي ببخشد.
ديگر هرگز منتظر اين نباش كه شانه هاي كسي تكيه گاه ترس هايت باشد.
ديگر هرگز منتظر نباش كه وقتي بغض كردي كسي بيايد و با دستمال كاغذي اشك هايت را پاك كند.
ديگر هرگز منتظر اين نباش كه كسي باشد تا دستان سردت را با عشق بگيرد.
هرگز...
چون او رفت...خسته بود... .
او رفت.

+ نوشته شده در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 6:36 PM توسط <-MelikA-> |


كنارم نشست. به چشمانم زل زد. با صداي بلند گفت. قطره ي داغ روي صورتم. تپش قلب. آه خدا، يعني واقعا؟!

روز جهنمي - گريه. كلافه ام. اشك. چراهايي كه از خودم مي پرسم. دعا. براي او. شكست. صدايش در ذهن خالي ام پيچيد.انگار انجا هم مثل روحم خالي شده.

جهنم – كنارم نشست. دوباره. اما اين بار از گريه خبري نيست. حرف مي زند و مي خندد. دروغ. خيانت. ترس. وحشت. از خودم. و من فكر مي كنم. به حرمت قطره هاي اشك روي گونه ام كه شكست. او شكست. به وجود پراحساسم كه ديگر اعتماد را نمي شناسد. سواستفاده. به چشمانم زل زده. باز هم دروغ. دروغ. دروغ. ديگر چيزي نمي شنوم. دارم از خلا پر مي شوم. تهي مي شوم. پوچ. من باختم.


پ.ن. به شخصيتم، به احساسات نصفه و نيمه م توهين شد. پاره پاره شد. من ، فقط ايستادم و تماشا كردم.
پ.ن.2.اعتماد؟!چه كلمه بي معني و مذخرفي!
پ.ن.3.هر دفعه به خودم قول مي دم ديگه حماقت نكنم و زودباور نباشم. اما هر دفعه به احمقانه ترين شكل ممكن بازي رو مي بازم.
پ.ن.4.هميشه بازي گل يا پوچم ضعيف بود.هميشه پوچ.

+ نوشته شده در یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 2:43 PM توسط <-MelikA-> |